اتفاقای خیلی خیلی خوب
سلام به همه ی دوستای ناز نازی خود خودم![]()
خوبین خدارو شکر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
ما هم خیلی خیلی خوبیم چون یه عالمه اتفاقات خیلی خیلی خوب برامون افتاده![]()
اول از همه اینکه از چهارشنبه مهمون داشتیم و کلی بهمون خوش گذشت.![]()
مهم تر از همه کلی روحیه ی عسل جونم عوض شد.![]()
خدایا شکرت. عسل جونم انقدر خوشحال بود که نمی دونست از خوشحالی و ذوق چیکار کنه
انقدر حال و هواش خوب بود که حتی موقع رفتن مهمونا هم اصلا گریه نکرد و خیلی خوب برخورد کرد.
فدات بشم من زندگیم.
و اما یه خبر دیگه هم که دارم اونم اینه که عمه جون عسل فارغ شده و الان یه گل پسر خیلی ناز داره.
خدایا شکرت.
و اما اینم چند تا عکس خیلی نازززززززززززززززز:

دوشنبه قبل از اینکه مامان جون اینا بیان بابا داره برای عسل خانوم کباب درست میکنه.نوش جونت
بعدش عسل رفت سراغ کامپیوتر و اینو برامون کشید

فدای دستای کوچولوت بشم من.
بعدش هم که طبق معمول درخواست میوه کرد.

و اما چهارشنبه هم مامانم اینا اومدن . کلا 9 نفر مهمون داشتیم. خیلی خیلی خوب بود. همه ی عزیزانم دورم جمع بودن. ولی حیف که روز پنج شنبه شوشو خونه نبود .
عسل هم که همش کیف میکرد و کلا در حال بهم ریختن خونه بود.![]()
اینم عسل که از خاله جونم یاد گرفته و تو صورتش خیار گذاشته


و اما اینم دختر خاله ی من هستش که واقعا می تونم بگم که مثل یه مادر مواظب عسل هستش و عسل هم همیشه بیشتر از همه دوستش داره.

اینم عسل خاونم و دایی جون گلش

و اما اینم عسل خانوم بعد از اینکه مامان جون اینا رفتنتقاضای عکس کرد اونم اینطوری

دورت بگردم دختر نازم.
خدایا شکرت به خاطر همه چیییییییییییییی


اتفاقای خیلی خیلی خوب
